تبليغاتX
حجاب و عفاف
زمزمه ی ولا

نام فاطمه از دل ها نوای غم بر می آورد. یاد زهرا واژه های محزون و غربت زده را به غم نامه تبدیل می کند.

فاطمیه، فهرست غم است. سند مظلومیت است. ادعا نامه شیعه است.

این روز ها ایام مرور اوراق کتاب رنج زهرا است و هر ورق شامل چندین سوگ و سروده و رنج نامه است. سر فصل های این کتاب با واژه هایی همچون پهلو، بازو، سینه، درب سوخته، شعله آتش، میخ در، بستر بیماری و دفن شبانه تدوین یافته است.

شهر اگر شهر تو نیست حمله به آن خانه چرا؟

مرگ جانسوز چرا، دفن غریبانه چرا؟

خدایا! یادگار فاطمه(س) را بر ما برسان تا عقده ای که به طول تاریخ مظلومیت شیعه بر صفحه دل عاشقان فاطمه(س) داغی دردناک حک کرده التیام بخشید.

 

لینک نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط طیبه قمی زاده |
حجاب مراقبت از زیبایی هاست
 

 

فلسفه ی حجاب پوشیده نگهداشتن شیئی گران قیمت

 از دید بیگانگان است.

لینک نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط طیبه قمی زاده |
از فرش تا عرش

از فرش تا عرش

در هیاهوی صدا های جور وا جور و کلام های بی انتها در میان کلماتی که بی هدف به دنبال هم ردیف  می شوند کلماتی از نور صداقت می درخشند و ریسمانی می شوند  از فرش تا عرش از انسان تا خدا و دستانی به آسمان بلند می شود، که خدایا زبانی به من ببخش که سخن صدقش بسوی تو بالا رود.زبانی که جز کلام صداقت نداند. کلامی بی هیچ رنگی از دروغ، کلامی که بوی شکوفه های حیات می دهد، بوی طراوت و سبزی، به دور از آلودگی ها و زشتی ها.یکپارچه صدق و راستی، یکپارچه نور و روشنی، یکپارچه شفافیت و پاکی.

می گویم کاش زبان هایمان دسته دسته گل صداقت می چید.کاش به بدگویی دیگران نمی نشست.به بطالت نمی رفت و به باطل نمی پرداخت. به دروغ آنچه در دلمان نیست فریاد نمی کرد کاش کریمانه بذر راستی می پاشید و به بهانه ی عزیز کردنمان دیگران را خوار نمی کرد! از خوبیها می گفت از مهربانی ها از سرچشمه مهر و صفا. از رسول محبت از دوستی و ولایت. کاش زبان هایمان همیشه نام تو را می برد تا روح صفا گیرد و جان تا بالاترین شفافیت ها پرواز کند.

کاش زبان هایمان به جای چانه زدن بر سر تخیلات و اوهام از شیدایی دل می گفت در وادی نور.کاش به جای پاشیدن بذر کینه و نفاق یک دنیا دوستی و مهر و سپاس می افشاند.

لینک نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط طیبه قمی زاده |
در رثای تو گریستن، مایه ی مباهات اشک است.

 در رثای تو گریستن، مایه ی مباهات اشک است. 

 

امام صادق(ع) در سخنی ماجرای کربلا را از زبان رسول خدا(ص) به هنگام کودکی امام حسین این گونه می فرماید:

« روزی فاطمه(س) حسین(ع) را در آغوش گرفته بود. پیامبر(ص) او را از آن حضرت گرفته و به او فرمود:

خداوند کشنده ی تو را لعنت کند، خداوند کسی را که تو را برهنه کند لعنت کند، خداوند کسانی را که یکدیگر را بر علیه تو کمک می کنند، نابود سازد و بین من و کسانی که یکدیگر را برعلیه تو کمک و یاری کردند حکم فرماید.

حضرت زهرا(س) پرسید: پدر جان چه می گویید؟

فرمود:به یاد مصیبت هایی که پس از من و تو به او می رسد و ستم ها و کینه توزی هایی که با او می شود افتادم. او در آن روز به همراه گروهی خواهد بود که گویا ستارگان آسمانند که خود را برای کشته شدن هدیه آورده اند، گویا میدان آنان را می بینم، جایگاه فرود و محل قتل و دفن آنان را می نگرم.

زهرا(س) رو به پدر کرد و گفت: پدر  جان، این جایی را که توصیف می کنید کجاست؟

پیامبر(ص) فرمود: جایگاهی که به آن کربلا می گویند و خانه ی اندوه و گرفتاری ما و امت است. برترین افراد امتم بر آن ها خروج می کنند. اگر تمام ساکنان آسمان ها و زمین بخواهند برای یک نفرشفاعت کنند،شفاعتشان در مورد آن یک نفر  پذیرفته نمی شود؛ آنان در آتش جاودانه خواهند بود.

فاطمه(س) ادامه داد: پدر جان! پس کشته خواهند شد؟

رسول خدا(ص) فرمود: آری، هیچ کس پیش از او به سان او کشته نمی شود، آسمان ها و زمین و فرشتگان و وحوش و گیاهان و دریا و کوه ها بر او می گریند و اگر به آن  ها اجازه داده شود، بر روی زمین هیچ موجود زنده ای باقی نخواهند گذاشت.

گروهی از دوستداران ما خواهند آمد که در روی زمین خداشناس تر بوده و حق ما را ادا کننده ترند، به گونه ای که همانند آنان وجود نخواهند داشت و در روی زمین کسی غیر از آنان به او توجه نخواهد کرد این هایند، چراغ های هدایت در تاریکی های جور و ستم.»

هنگامی که پیامبر اسلام(ص) شهادت حسین(ع) و آوار بلاها و مشکلات آن حضرت را در عاشورا به دخترش خبر داد، فاطمه(س) گریه ی بسیاری کرد و گفت:

پدر جان! این حادثه چه زمانی اتفاق خواهد افتاد؟

پیامبر(ص) فرمود:

هنگامی که من و تو و علی نباشیم.

سرشک غم و اندوه از چشمان زهرای عزیز بیشتر جاری گردید، رو به پدر کرده گفت:

پدر جان! پس چه کسی بر حسینم گریه می کند و چه کسی عزای او را بر پا می نماید؟

رسول خدا(ص) فرمود:

« ای فاطمه! زنان امت من بر زن های اهل بیتم و مردانشان بر مردان اهل بیتم گریه خواهند کرد و نسلی پس از نسل دیگر هر سال عزاداری را تجدید می کنند. روز قیامت که بر پا می شود، تو شفیع زنان می شوی و من شفیع مردان و هریک از آنان که بر مصیبت حسین گریه کنند، دست او می گیریم و وی را به بهشت وارد می کنیم.

ای فاطمه! در  روز قیامت همه ی چشم ها گریانند جز چشمی که بر مصیبت حسین گریه کرده باشد که آن از نعمت های بهشت، خندان و شادان است.»

 

لینک نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط طیبه قمی زاده |
داغ عصر های آدینه

 داغ عصر های آدینه

 

 

وقتی زمانه بر تو سخت می گیرد، روزگار با چهره دشواری و رنج به تو رو می کند. گرفتاری ها از هر سو دست و پای دلت را می گیرد و هر خردی در برابر چشمت اندوهی بزرگ جلوه می کند. بر داغی مرهم ننهاده داغی دیگر بر سینه ات زخم می زند. آرزو می کنی دری به وادی امن و آسایش گشوده شود که آفتابی دلچسب و سکوتی آرام بخش همراه خود داشته باشد. به انتظار بهار می نشینی تا راه نجات تو از همه رنج ها باشد. آرزو می کنی که در کارت فرجی اصل شود راهی باز شود چاره ای ساز شود و سینه تنگت به نفسی آرام، دلخوش کند.

اینک در عصر غیبت بهار، ما این گونه مانده ایم. دل هامان در بند تجمل و رفاه، چشم هامان اسیر رنگ و وارنگ دنیا  و قلب هامان گرفتار غفلت و جهالت است. دشمن نفس از یک سو به تباهیمان می کشد و شیطان قسم خورده بیرونی نیز از سویی دیگر به ظلمتمان می خواند. بلا بر ما شدّت گرفته، درماندگیمان آشکار شده، پرده از کارمان بر داشته شده، زمین بر ما تنگ می گیرد و آسمان باران را از ما دریغ می دارد. آرزومان گشایش نیکوست. فرجی آسمانی، زود و نزدیک.

چشم بر هم زدنی بیش تاب نداریم. در عطش حیات خواهیم سوخت اگر تو نیایی.

ای کشتی نجات، اگر تو نیایی، آسمان دلمان گرفته خواهد بود و داغ عصرهای آدینه هر هفته بر دل هامان سنگینی خواهد کرد.

ای مهربان ترین منجی موعود اگر تو نیایی حیات بوی ماندن نخواهد داشت و زنده بودن بوی زندگی نخواهد داشت.

بیا که در انتظارت هر لحظه شعر انتظار را می سراییم.

لینک نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط طیبه قمی زاده |
سیب سرخ بهشتی

 

       سیب سرخ بهشتی               

نه خواب و نه خیال، از فرط حقیقت به رؤیا ماننده ای، شیرین تر از خنده گل با نسیم سحر. سیبی سرخ بر آمده از چاک گریبان بهشت.  خوش بوتر از مشک در طبله عطاران. دختری هم  سنگ گل های بهار، مادری بی مثل و تکرار و همسری تجسم عشق و ایثار. آسمانی تر از حوریهای  بهشتی و پاکیزه تر از گل های شبنم پوش اردیبهشتی. در دامان خدیجه مونسی همدم، در چشم رسول خدا برتر از مریم. در خانه کوچک علی چراغ گرمی ده و روشن گر شب های درد و داغ. یک زن، نیمی انسان، نیمی حور و تمام نورٌ علی نور.دردانه رسول خدا بودی و محبوب فرشتگان اولی.

آمدی تا در دفتر حیات گوهی تابناک باشی و نقش ماندگاری زن را در صحیفه بی رنگ خاک رقم زنی.

با یاد تو جانمان جرعه نوش زمزمه ولا می شود و قلبمان شفافیت زهره زهرا(س) را بهتر لمس می کند.

لینک نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط طیبه قمی زاده |
در سوگ فرزند یاس
در سوگ فرزند یاس

این چه حزنی است نهفته در نام تو  که بی اختیار دل ها را می شکند و اشک را در پشت پلک ها بی قرار می کند؟

این چه غم شگرفی است که تداعی خاطره مقدس تو بر قلب ها می نشاند و جگر ها را خواه و نا خواه به آتش می کشاند؟

آدم(ع) که برای پذیرش توبه خویش خدا را به اسماء حسنای او سوگند می داد وقتی به نام تو رسید و یا قدیم الاحسان بحقّ الحسین را زمزمه کرد، بی اختیار دلش شکست و برای اوّل بار حضور اشک را در چشم ها تجربه کرد. از جبرئیل پرسید که چه سرّی است  در این نام که فرق دل را می شکافد و آسمان چشم را بارانی می کند و آنگاه که جبرئیل مصیبت عاشورای تو را بیان کرد، آدم سیر گریست.

و اکنون ما در حسرت چهارده قرن عقب ماندن از کلام تو، آن زمان که بر فراز قلّه حقیقت ایستادی و فریاد زدی: «هل من ناصر ینصرنی؟» در خویش مچاله می شویم. ای قامت صد پاره عشق و شیدا ترین یحیای عاشق،  به نام تو ای گل واژه سرخ زمان ها،  قنوت می گیرم و همراه فانوس مژه هایم، سوسو زنان تو را می خوانم.

 

 

 

لینک نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط طیبه قمی زاده |
درس های ماندگار از الگوی ماندگار

 درس های مانــــــــدگار از الگوی مانـــــــــدگار

از بامداد تاریخ اسلام تا جهان معاصر در جامعه و تمدن های بشری، پیشگامان تر قّّّی خواه و الهام بخش بسیاری ظهور کرده که همه آنان سر انجام پس از پشت سر نهادن مراحل گوناگون پیروزی، رشد، پیشرفت و پذیرفتگی اجتماعی و جهانی به تدریج رو به ضعف و فرسودگی نهاده و پس از پیمایش فراز و نشیب های بسیار، سرانجام به پایان خط و غروب و افول اقتدار و شکوه اجتماعی خویش رسیده و خواه و ناخواه نه تنها از موقعیّت پیشگامی و پیشایی خویش کنار رفته که از متن جامعه ها، تمدّن ها و مردم نیز به حاشیه رانده شده و جای خویش را به چهره ها، الگو ها، شخصیّت ها، الگو ها، نمونه ها، اُسوه ها، سرمشق ها و سمبل های نوین و مدرن سپرده و خود به تدریج به موزه ها و بایگانی تاریخ پیوسته اند.

امّا در این میان باید اندیشید که این چه راز و رمزی است که یاد الهام بخش زهرای اطهر(سلام الله علیها)، نام مقدّس و بلند آوازه او، سیره و سبک و روش زیبا و دلنشین و راه گشای زندگی فردی، خانوادگی، فکری، هنری، عاطفی، تربیتی، عبادی، معنوی، اجتماعی، سیاسی، جهانی و ... او نه تنها آفت جهان شمول مصون مانده بلکه یاد و نام برازنده و راه و رسم پر افتخار و سبک آزاد منشانه او در میان نسل مترقّی و مردم آگاه ودرست اندیش، زنده تر،شاداب تر،پویاتر، جوشنده تر، شور انگیزتر، الهام بخش تر، زلال تر، جذاب تر و زیباتر جلوه نموده و همچنان نیز راه جاودانگی را می پیماید و همچنان به صورت یک اسوه دلپذیر، یک سمبل بی نظیر، یک پیشوا و چهره محبوب نور افشانی می کند.

در یک نگرش گذرا مهمترین رازهای این ماندگاری و پایندگی چنین است:

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید.

 

::ادامـه مـطـلـب::

لینک نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط طیبه قمی زاده |
قله آفرینش

قله آفرینش

 

   

خدا خواسته است که عالم طفیل وجود تو باشد و تو بهانه برجا ماندن و بودن عالم.

خدا خواسته است که در آفرینش را به حضور تو وابسته گرداند تو را نیز در خلقت، دستی در کار تکوین دهد. سپس آفرینش را با تو آغاز کرد و عالم را با تو ابتدا نمود چنان که ختم خلقت نیز با توست و میان این دو نقطه، بقای خلقت نیز به واسطه حضور توست و میان این دامن گسترده آفرینش من کی ام؟

ذره ای از غبار، که به نسیم خوش عطر وجود تو به هوا خواسته است تا دو سه روزی گردشی کند و باز بر خاک نشیند.

خدایا مهربانا، رحیما، این گردش دو روزه ام را در فضای هستی به هوای عشق او و بر گرد محور ولایت او قرار ده که بی ولایت او نه نیاز نیمه شبم چاره درد است و نه ذکر همیشه جاری بر زبانم مانع قهر.

غدیر برترین عید عالم است و مرتفع ترین نقطه آفرینش بشریت در مدرسه خلقت برای نیل به مقام عبودیت و تحصیل عشق و معرفت...

 

 

لینک نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط طیبه قمی زاده |
فلسفه بعثت رسول خدا از زبان دخت آفتاب

فلسفه بعثت رسول خدا از زبان دخت آفتاب

زهرای مرضیه(س) در فرازی از خطبه ی نخست خود در مسجد مدینه نقاب از چهره زیبا سخنان زشت سیرت برگرفت. ایشان رسول اکرم را ابتدا «بنده خداوند» و سپس «فرستاده او» دانست و بینش خویش را درباره فلسفه بعثت آن حضرت این گونه بیان فرمود:

       «گواهی و شهادت می دهم که پدرم محمد(ص) بنده و فرستاده اوست، و قبل از آن که او را بیافریند، برگزید و پیش از پیامبری تشریف انتخاب بخشید و به نامی او را نامید که سزاوار او بود و این هنگامی بود که آفرینش از دیده نهان بود، از بیم و ترس پنهان و در پهنه ی بیابان عدم سرگردان.

پروردگار بزرگ پایان بینا و به سرنوشت هر چیز آشنا.

محمد(ص) را برانگیخت تا کار خود را به اتمام رساند و آن چه را که مقرر ساخته انجام دهد.

 پیغمبر(ص) دید:« هر فرقه ای دینی برگزیده اند و هر گروه در روشنایی شعله ای خزیده اند و هر دسته ای به بتی عبادت می کنند و همگان خدایی را که می شناسند، از خاطر برده اند.»

 

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط طیبه قمی زاده |

Hack template designed by BAHAR-20

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران خدمات وبلاگ نويسان جوان